غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

255

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

تصاوير معجزه آسا يافت و برايش محقق شد كه محال است آنچه او را در خاطر گذشته از نظر كسانى كه چنين آثار شگرفى پديد آورده‌اند مخفى مانده باشد . اگر چنين كارى امكان مىداشت از آن غفلت نمىكردند و لباس تحقق بر آن مىپوشانيدند . اين امر سبب شد پاى همتش سست شود و جوش و خروش خاطرش به سكون گرايد . چون به موضعى كه به جنادل معروف است - در ناحيهء قبلى شهر اسوان - و در آنجاست كه آب نيل چون آبشارى فرو مىريزد رسيد ، و آن موضع را بديد به كار پرداخت و دو جانب آن را آزمايش كرد . ديد كه كار بر وفق مراد او نمىگردد و مسلم شد كه در آن وعده كه داده بر خطا بوده است . آنگاه شرمنده و سرافكنده بازگشت و از آنچه الحاكم طرح آن را پذيرفته بود و با اجراى آن موافقت كرده بود معذرت خواست . الحاكم بأمر الله او را بر يكى از دو اوين گماشت . او نيز آن كار را نه از روى رغبت بلكه از بيم جان پذيرا آمد . عاقبت به سبب آنكه الحاكم هيچ گاه بر يك حال نبود و بسيار اتفاق مىافتاد كه بدون علتى يا به اندك سببى كه در مخيلهء او نقش مىبست خون مردم را بريزد ابن هيثم دريافت كه در قبول آن مسئوليت مرتكب خطايى بس بزرگ شده است . پس بدين فكر افتاد كه خود را به گونه‌اى از آن بلا برهاند . هيچ راهى نيافت ، جز آنكه خود را به ديوانگى بزند ، و چنين كرد و آوازهء جنون او همه جا را گرفت و بدين طريق حيات خود را از چنگال قهر الحاكم و نواب او در امان داشت . كسى معين شد كه به او خدمت كند ، بندش بر نهادند و در خانه‌اش رهايش كردند . ابن هيثم در اين حال بود تا الحاكم بمرد و پس از اندك زمانى بار ديگر اظهار عقل كرد و به حال نخستين خويش باز آمد . و زهد و عبادت پيش گرفت و به تصنيف و استنساخ و تدريس مشغول شد ، خطى نيكو داشت و در نهايت صحت مىنوشت . گويند در مدت يك سال سه كتاب استنساخ كرد ، در عين آنكه به كارهاى اصلى نيز اشتغال داشت . اين سه كتاب عبارت بودند از اقليدس و متوسطات و مجسطى و همه را به اشكال بياراست . چون به استنساخ پرداخت كسى نزد او آمد و براى او صد و پنجاه دينار مصرى مزد معين كرد . ابن هيثم آن را كه به صورت مرسوم بى كم و كاست و بى گفتگو مىرسيد مئونت سال خود ساخته بود ، و همواره بر اين حالت ببود تا در سالهاى بعد از 430 در قاهره ديده از جهان فرو بست . تصانيف او بسيارند و مشهور .